حیف ...

 

بالاخره یک ماه پرکار را پشت سر گذاشتیم و امروز اولین روز بیکاری من طی این یک ماه بود.

یک سفر کاری به همراه همسر گرامی به جنوب کشور، آنجا که آسمان و دریا به هم گره می خوره، داشتیم. رفتیم لنج سازی حاج ابراهیم که مرام به خرج داد و به زبانش آمد تا ما را به خانه اش دعوت کند. میان آن همه الوار و بوی تند روغن کوسه و کارگران سیاه بنگالی که برای استحکام به لنج ها می زدند ردای سفید تنش بود که با هیچ پودر سپیدی از این سپیدتر نمی شد!

فهمیدیم که نون توی لنج سازی هست و ما بیخود داریم وقت تلف می کنیم!

لنج ها همه بالای 300 میلیون تومان بود!

سفر دوم ما دو هفته بعد و اون هم طی یک ماموریت کاری به مشهد بود. درست در آستانه و در فاصله یک هفته یی میلاد! رفتیم برج مراقبت و از آنجا همه پرنده های آهنین را با چشم رصد کردیم! عجب جای باحالیه این برج مراقبت! البته مدیر فرودگاه هم اینجا برای ما مرام گذاشت و دوباره از طرف حضرت آقا برای میلاد هم ما را دعوت کرد. البته ما زیاد جدی نگرفتیم.

حالا که سه روزه از مشهد برگشتم باز هم دلم هوای مشهد رو داره.... دعای ندبه اونجا بودم. کنار همسر گرامی حسابی کیف کردم از روضه خوانی و سخنرانی حاج آقا رفیعی.

سبک شدم

امروز در شب میلاد آقا زنگ زدند و گفتند آقا دوباره دعوتت کرده بری مشهد!

اصلا مگه میشه همچین چیزی؟!! گفتند که فردا ناهار میهمان حضرت آقایی با غذای خودش...

فقط کافیه بپری!

ولی حیف .... آقا ببخش در مرام ما نیست دعوت تو را بی پاسخ گذاشتن و یا رد کردن...

اما چه کنم که تو خود می دانی...

دو کلام با امام رضا

آخه چرا دلبرییییییییییییییییییی می کنییییییییییییییییییییییی!!!

آخه چرا این طورییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟!

 

نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند
مردم صدای آمدنت را شنیده اند
زیباتر از همیشه شده آستان تو
آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند

 

/ 1 نظر / 102 بازدید
سیدحسین قوامی

به به، مي‌بينم كه ... [نیشخند]