
میخواهم خلاف آنچه میرحسین عزیز میگوید- پرهیز از قانون گریزی- این بار قانون نوشتن را زیر پا گذارم و بدون در نظر گرفتن چارچوبهای روزنامه نگاری این گونه تیتر کنم!
در مقابل صبر و متانت و شرف تو قانون نیز کم میآورد
میرحسین عزیز! زهرا عضو بسیار کوچکی از جامعه مطبوعات و از اصحاب رسانه است که جز به مدد قلم، نان نمیخورد و اتفاقا برای نان خوردن هم نیازی به سر دادن شعار آزادی و دفاع از حقوق بشر و این تعاریف روشنفکری ندارد. او تنها حق خودش را میخواهد. سهمش از این آب و خاک، که اگر نفسش در این حیات جاری است حکم غصبی بر آن وارد نشود.
پیش از مناظره تو با محمود احمدینژاد دلهره عجیبی داشتم. هنوز اندک زمانی نگذشته است و از این رو خوب به خاطر دارم که در حرم مبارک شاه عبدالعظیم که حالا دیگر برای من و همسرم خاطره انگیزترین فضا شده است برای تو آرزوی پیروزی کردم. یادم می آید که در بازگشت از حرم در حاشیه خیابان خم شدم و پوسترهای تبلیغاتی تو را که روی زمین ریخته شده بود جمع کردم، تکانی دادم و با افتخار روی دستم گرفتم تا همه بدانند من هم چون گفته تو یک ستادم!
سیاسی نیستم! نمی خواهم باشم! شرمنده، چون میدانم که سیاست همه اش دروغ است و پدر و مادر ندارد! اما وقتی نه سرنوشت کشورم که وقتی پای سرنوشتم به وسط کشیده میشود غیرتی میشوم با اینکه ترک نیستم اما همیشه ارادت خاصی به جماعت با صفای آذری زبانان داشتم و تو نیز یکی از آنها....
تا به امروز برنامه خاصی از تو نشنیدم. همهاش در انتقاد از دولت نهم صحبت کردهیی و فکر میکنم لابد قرار است روی همین ضعف ها سرمایه گذاری کنی و آنها را بهبود بخشی! و شاید همین کافی باشد برای خسارتی که این چهار سال به آب و خاک و حیثیت ایرانی وارد شد.
به هر رو...
مناظره تو وقتی از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد، با اینکه شعور سیاسی من در حد و اندازه های تو نیست اما جای تو، خودم را مقابل احمدینژاد پاسخ گو میدیدم! میلرزیدم نه از برای نداشتن پاسخ و یا هر چیز شبیه این! میترسیدم از اینکه نتوانم آنطور که مردم میخواهند پاسخگو باشم. میترسیدم از اینکه حرفهایم بوی شعار بگیرد و ...
او ـمحمودـ چون چیزی از تو در پرونده هایش نداشت حامیان تو را مورد هجمه قرار داد. و تو در نهایت احترام پاسخ دادی. او هر چه گفت تو نیز حرف خود را زدی! گاهی حرصم در میآمد، چون میدانستم برای ادعاهای بی اساس او حرفها داری اما حرمت را بیش از این میشناسی! و هنوز نمیدانم چرا از این همه آتو که از او داری هیچ نگفتی! چرا صحبت از پرونده 300 میلیاردی شهرداری نکردی! چرا از زد و بندهایش با مشایی چیزی بر زبان نیاوردی! چرا زیر پا گذاشتن شایسته سالاری حرفی به میان نکشیدی! چرا از زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی کلامی نگفتی و چرا تجاوز به حریم خصوصی دیگران را محکوم نکردی! و خیلی چیزهای دیگر را نمیدانم! اما یک چیز را از مناظره تو آموختم.
صبر. متانت. شرف
اگر تا به امروز در دادن رای به تو تردید داشتم، حال دیگر آسودهام از انتخابم
و این بار نه برای صداقتت که برای داشتن این سه ویژگی، تو را تحسین میکنم و رای سبزم را برای تو خرج میکنم. باشد که امید ما را ناامید نکنی و خدایت را از یاد مبری ...
ناراحت مباش! وقتی برای ناموس تو در میان چشمان 70 میلیون ایرانی پروندهسازی میکنند! بدان که ایرانی خوب میداند و کاغذ پاره را از مدرک دکترای جعلی خوب تشخیص میدهد و باکی نداشته باش از آنچه گفته شد. چرا که با همه اینها ما با تو هستیم تا آخرین نفس این دنیا...
به راستی که امام در صحیفه نورش درباره تو راست گفته است:
جناب آقای مهندس موسوی! آنانکه در مقابل شما ایستاده اند، توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند.
صحیفه نور- جلد 21 - صفحه 199